تبليغاتX
جستار
http://www.harmonytalk.com/archives/images/payvar-shajarian.jpg

...... ديگر "صبا" يي متولد نمي شود تا شاگردي مثل "پايور" تربيت كند !

و ديگر " پايور"ي نيست تا به "سنتور" شخصيت آكادميك ببخشد و برايش "دستور" بنويسد !

و ديگر "موسيقي سنتي " كه در تمام دوره ها در كشاكش هاي سياسي و اجتماعي قرباني بي مهري ها و فرهنگ ناشناسي ها بوده است ، آثاري درخور خلق نخواهد كرد !

"استاد فرامرز پايور" يازده سال را در حسرت نواختن سپري كرد تا روي در نقاب خاك كشيد !

و حالا ما تا ابد حسرت شيندن نواي ساز استاد را بر دلمان خواهيم نشاند .....

يا علي مدد

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 23:46 توسط مرتضی نوروزی| |

"منصور بوقي" از ليدرهايي بود كه در همه ي مسابقات رسمي و غير رسمي با طبل و شيپورش به تشويق بازيكنان مي پرداخت ! او حتي زماني كه تيم مي باخت و عقب بود و بازيكنان در زمين راه مي رفتند و تنها به فكر طلب چندين ميليوني خود بودند صداي طبل و شيپورش را قطع نمي كرد ! او به جاي مدال و لوح تقدير، يك بار آنفلونزاي نوع c گرفت ! بعدها آنفلونزاي نوع b را تجربه كرد ! و دست آخر آنفلونزاي نوع a او را از پاي در آورد.... جنازه اش را بجاي امجديه در جواديه تشيع كردند و حتي يك فوتباليست هم به بدرقه اش نيامد ... وقتي او را بخاك سپرند سخنران با صداي بلند گفت : بازي تمام شد !!.....

يا علي مدد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 13:40 توسط مرتضی نوروزی| |

ازهمان روزها ي اول پاس كاري را خوب بلد بود ! هيچكي تو بازي مثل او پاس نمي داد. به او مي گفتند "منصور پاسي" ! او حتي توپ در دروازه را به اين و آن پاس مي داد . او از بچكي ياد گرفته بود كه فقط خوب پاس بدهد ! چند نفراز اعضاي تيم بخاطر همين پاس كاري ها به تيم هاي ديگر رفتند ! اما حيف كه تيم ما گلزن و آقاي گل نداشت و فقط بلد بود خوب پاس بدهد .


يا علي مدد

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:48 توسط مرتضی نوروزی| |
آن روز قبل از بازي، بچه­ها نام های مقدسی را روي سينه­هايشان نوشتند تا در مسابقه فوتبال مدارس منطقه هر كدام گلي زد پیراهنش را بالا بگیرد و آن را به تماشاچيان نشان دهد. امروز 4 گل در دروازه حريف روئيد و" فاضل" سهمش دو پاس گل بود و بازي زيبايي كه ما را به وجد آورد.... چه مسابقه­اي بود و چه زيباتر نام " ياحسين" كه بر سينه­ي "فاضل" حك شده بود .

يا علي مدد

تکمله : دیروز در بازی دوم فاضل گل اول تیمش را زد و بازی با نتیجه ۳ بر ۱ بسود آنها تمام شد !

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:6 توسط مرتضی نوروزی| |
خدايا مرا از دسيسه ي دوستانم رهايي بخش

مقابله با دسيسه ي دشمن را خود مي دانم !

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 12:57 توسط مرتضی نوروزی| |

چند سالي مي­شود كه اين شائبه در ذهن­مان جاري است كه دربي پايتخت نتيجه­اي جز مساوي نخواهد داشت . ما ديگر عادت كرده­ايم كه از پيش بدانيم كه دو تيم بازي خوبي را به نمايش نخواهند گذاشت و مهمتر اينكه سالهاست نگران باخت تيم مورد علاقه­مان هم نيستيم ؛ شايد به همين خاطر است كه رفته رفته تماشاچيان زحمت حضور در استاديوم را به خود نمي­دهند و از جمعيت يكصد و بيست هزار نفري خبري نيست ! حالا ديگر جماعتي كه به دنبال شكست اقتدار دو تيم تهراني بودند به هدف خود رسيده­اند؛ ديگر نه تيم ملي نشاني از پرسپوليس و استقلال دارد و نه دو تيم باشگاهی اقتدار گذشته را ! اگر چه زمستان فرا نرسيده است اما شاخ و برگ های آن در حال خشگیدن است  ....

آنچه در دربي پايتخت امسال به چشم آمد تهديدهاي ريز و درشت رئيس كميته­ي انضباطي فدراسيون فوتبال و حضور وي در تمرين تيم­هاي پرسپوليس و استقلال و دست آخر حضور در استاديوم بود كه شرايطي را به وجود آورد تا از مسائل فني دو تيم هيچگاه سخني به ميان نيايد!

يا علي مدد

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 21:51 توسط مرتضی نوروزی| |

دلم از مرگ بيزار است كه مرگ اهرمن خو آدمي خوار است...

 

..... ديگر طاقت نمي­آورم، چشمانم مي­سوزد ، ضبط صوت را روشن مي­كنم و آرام تكيه مي­دهم.... اين نواي ساز پرويز مشكاتيان است! آوايي كه انگار از دور مي­آيد، از خيلي دور..... چشمانم را مي بندم و با او همراه مي­شوم و پرواز مي­كنم و با او به رقص در مي­آيم..... و دلتنگ " بر آستان جانان" " نوا" "ماهور" دود و عود" جان عشاق" گنبد مينا" ..... مشكاتيان، شجريان و گروه عارف و سالها دلدادگي و شيدايي و " دستان" و تسلط بي حد و حصر شجريان و مشكاتيان.....

چشمانم را باز مي­كنم، خيس عرق شده­ام و چقدر برايم دلنشين و تازه بود، چرا كه رنگ و بوي زندگي مي­داد" بيداد، همايون" و شهر ياران بود و خاك مهرباني اين ديار.... و " قاصدك" كه در مغاك توقيف رفت.... چشمانم ابري است.... دلم گرفته است... و مشكاتيان رفت تا بر ملكوتيان نغمه ساز كند... پس بر او كه عروجش را ملاك خدا جشن گرفته­اند صدها بار تهنيت و بر ما كه هنوز نمي­دانيم بزرگي فاجعه را هزاران بار تسليت و تعزيت....

 قطعه ی خزان استاد پرویز مشکاتیان

یا علی مدد

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:24 توسط مرتضی نوروزی| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:16 توسط مرتضی نوروزی| |