...... ديگر "صبا" يي متولد نمي شود تا شاگردي مثل "پايور" تربيت كند !
و ديگر " پايور"ي نيست تا به "سنتور" شخصيت آكادميك ببخشد و برايش "دستور" بنويسد !
و ديگر "موسيقي سنتي " كه در تمام دوره ها در كشاكش هاي سياسي و اجتماعي قرباني بي مهري ها و فرهنگ ناشناسي ها بوده است ، آثاري درخور خلق نخواهد كرد !
"استاد فرامرز پايور" يازده سال را در حسرت نواختن سپري كرد تا روي در نقاب خاك كشيد !
و حالا ما تا ابد حسرت شيندن نواي ساز استاد را بر دلمان خواهيم نشاند .....
يا علي مدد
"منصور بوقي" از ليدرهايي بود كه در همه ي مسابقات رسمي و غير رسمي با طبل و شيپورش به تشويق بازيكنان مي پرداخت ! او حتي زماني كه تيم مي باخت و عقب بود و بازيكنان در زمين راه مي رفتند و تنها به فكر طلب چندين ميليوني خود بودند صداي طبل و شيپورش را قطع نمي كرد ! او به جاي مدال و لوح تقدير، يك بار آنفلونزاي نوع c گرفت ! بعدها آنفلونزاي نوع b را تجربه كرد ! و دست آخر آنفلونزاي نوع a او را از پاي در آورد.... جنازه اش را بجاي امجديه در جواديه تشيع كردند و حتي يك فوتباليست هم به بدرقه اش نيامد ... وقتي او را بخاك سپرند سخنران با صداي بلند گفت : بازي تمام شد !!.....
يا علي مدد
ازهمان روزها ي اول پاس كاري را خوب بلد بود ! هيچكي تو بازي مثل او پاس نمي داد. به او مي گفتند "منصور پاسي" ! او حتي توپ در دروازه را به اين و آن پاس مي داد . او از بچكي ياد گرفته بود كه فقط خوب پاس بدهد ! چند نفراز اعضاي تيم بخاطر همين پاس كاري ها به تيم هاي ديگر رفتند ! اما حيف كه تيم ما گلزن و آقاي گل نداشت و فقط بلد بود خوب پاس بدهد .
يا علي مدد
يا علي مدد
تکمله : دیروز در بازی دوم فاضل گل اول تیمش را زد و بازی با نتیجه ۳ بر ۱ بسود آنها تمام شد !
مقابله با دسيسه ي دشمن را خود مي دانم !
چند سالي ميشود كه اين شائبه در ذهنمان جاري است كه دربي پايتخت نتيجهاي جز مساوي نخواهد داشت . ما ديگر عادت كردهايم كه از پيش بدانيم كه دو تيم بازي خوبي را به نمايش نخواهند گذاشت و مهمتر اينكه سالهاست نگران باخت تيم مورد علاقهمان هم نيستيم ؛ شايد به همين خاطر است كه رفته رفته تماشاچيان زحمت حضور در استاديوم را به خود نميدهند و از جمعيت يكصد و بيست هزار نفري خبري نيست ! حالا ديگر جماعتي كه به دنبال شكست اقتدار دو تيم تهراني بودند به هدف خود رسيدهاند؛ ديگر نه تيم ملي نشاني از پرسپوليس و استقلال دارد و نه دو تيم باشگاهی اقتدار گذشته را ! اگر چه زمستان فرا نرسيده است اما شاخ و برگ های آن در حال خشگیدن است ....
آنچه در دربي پايتخت امسال به چشم آمد تهديدهاي ريز و درشت رئيس كميتهي انضباطي فدراسيون فوتبال و حضور وي در تمرين تيمهاي پرسپوليس و استقلال و دست آخر حضور در استاديوم بود كه شرايطي را به وجود آورد تا از مسائل فني دو تيم هيچگاه سخني به ميان نيايد!
يا علي مدد
دلم از مرگ بيزار است كه مرگ اهرمن خو آدمي خوار است...

..... ديگر طاقت نميآورم، چشمانم ميسوزد ، ضبط صوت را روشن ميكنم و آرام تكيه ميدهم.... اين نواي ساز پرويز مشكاتيان است! آوايي كه انگار از دور ميآيد، از خيلي دور..... چشمانم را مي بندم و با او همراه ميشوم و پرواز ميكنم و با او به رقص در ميآيم..... و دلتنگ " بر آستان جانان" " نوا" "ماهور" دود و عود" جان عشاق" گنبد مينا" ..... مشكاتيان، شجريان و گروه عارف و سالها دلدادگي و شيدايي و " دستان" و تسلط بي حد و حصر شجريان و مشكاتيان.....
چشمانم را باز ميكنم، خيس عرق شدهام و چقدر برايم دلنشين و تازه بود، چرا كه رنگ و بوي زندگي ميداد" بيداد، همايون" و شهر ياران بود و خاك مهرباني اين ديار.... و " قاصدك" كه در مغاك توقيف رفت.... چشمانم ابري است.... دلم گرفته است... و مشكاتيان رفت تا بر ملكوتيان نغمه ساز كند... پس بر او كه عروجش را ملاك خدا جشن گرفتهاند صدها بار تهنيت و بر ما كه هنوز نميدانيم بزرگي فاجعه را هزاران بار تسليت و تعزيت....
قطعه ی خزان استاد پرویز مشکاتیان
یا علی مدد







